از نردبان المپیاد فقط بالا می‌ریم!؟

از خیلی‌ها شنیدم که بچه‌های امروزی کم حوصله شدن و خوب به حرف گوش نمی‌دن و با دقت نمی‌خونن. راستش نظرم کمی با این حرف مخالفه، به نظرم بچه‌های امروزی، حسابگرتر شدن، اولش سبک‌سنگین می‌کنن که موضوع چقدر براشون فایده داره و بعد براش وقت می‌ذارن. قبل‌تر متن‌های طولانی نوشتم، نشریه‌ی المپیاد چاپ کردم یا با مجله‌ی دانستنی‌ها یک سال همکاری کردم و همایش‌های متعدد داشتم که برای بچه‌ها مسیر المپیاد رو روشن کنم. اما از حسابگریِ فوق‌العاده‌شون، تا مطمئن نشن که این چیزها براشون مفیده، حتی وقت صرف خوندن و شنیدنِ طولانی هم نمی‌کنن.

جمع‌بندی این شد که ویدیوهای کوتاهی درست کنیم که در اون‌ها مسیر المپیاد رو معرفی کنیم، حساب کنیم که چقدر سود و چقدر ضرر داره و اگر کسی در این راه قدم می‌ذاره چی به دست میاره و چطور باید پیش بره.

هفته‌ی گذشته از سری نردبان المپیاد 2 تا کلیپ منتشر شد و از این به بعد هم هر چند روز، یک کلیپ جدید بالا می‌ره، خوب و بدش رو به من بگید که برای بهتر شدنش سعی کنم.

از آقایان احسان مهرجو و مهدی صمدی هم که در این راه کمکم می‌کنن تشکرِ فراوان دارم.

[divider icon=”angle-down” style=”none”]

نردبان المپیاد – قسمت 1: المپیاد چیست

[divider icon=”angle-down” style=”none”]

نردبان المپیاد – قسمت 2: جوایز مدال آوران

گزارش مشکلات برگزاری المپیادهای سال 96-1395

داستان برگزاری المپیاد هم کم‌کم پرسوز و گداز شده است. سال‌ها تجربه‌ی برگزاری المپیاد و همچنین برگزاری آزمون‌های منظم سراسری کشوری مانند کنکور باید روندی را پیش پای مسوولین گذارد که هر دوره رضایت دانش‌آموزان از مسیر مسابقه جذاب‌تر شود. اما ورق برگشته و در برگزاری المپیاد امسال از ده سال پیش گیرد بسیار عقب‌تر هستیم.

انتظار این است که در رقابتی مانند المپیاد، بزرگ‌ترین دغدغه‌ی شرکت‌کنندگان منابعِ آزمون، نوع سوالات، زمان‌بندی مطالعه و این دست مسایل باشد، اما می‌بینیم که در به خاطر بی‌نظمی و گه‌گاه سهل‌انگاری در روند برگزاری، هر سال و به خصوص در سال جاری مشکلات عجیبی هم‌پای دانش‌آموزان بوده و آن‌ها را از کار اصلی خویش باز داشته است. این موضوع در سال‌های آینده می‌تواند به کم‌فروغ شدن المپیاد منجر شود مسوولین آموزشی مدارس دیگر دانش‌آموزان را به سمت این فرایند جذاب دعوت نکنند.

[divider icon=”arrow-down” style=”none”]

هدف از این مطلب جمع‌آوری تمام مشکلات امسال و طبقه‌بندی آن‌ها است تا در جلسه‌ای با مسوولین آموزش و پروش و معاونت ملی پرورش استعدادهای درخشان، در اختیار ایشان قرار دهم. شاید در سال‌های بعد با عزم جدی و پیگیری، برخی از آن‌ها برطرف شود. در زیر سرفصل بخشی از مشکلات برگزاری مطرح شده است، شما هم هر مشکلی را در بخش نظرات به طور کامل و با توضیح بنویسید (حتی اگر تکراری باشد، اهمیت این موضوع را نشان می‌دهد) تا آن‌ها را هم در گزارش بیاورم.

  1. بخشنامه‌ی برگزاری المپیاد بدون اطلاع‌رسانی مناسب ارسال شد و تا مدت‌ها پس از ارسال، مدیران مدارس به دنبال بخشنامه بودند.
  2. زمان برگزاری مرحله‌ی اول المپیاد بدون روند خاصی تغییر کرد. این موضوع برنامه‌ریزی‌های آموزشی و دانش‌آموزان را با مشکلات فراوان روبه‌رو کرد.
  3. سامانه‌ی ثبت نام و اعلام نتایج بسیار ابتدایی، بدون راهنما و بدون در نظر گرفتن نکات فنی راه‌اندازی شد. این سامانه تحمل بار برگزاری این مسابقه را نداشت.
  4. برگزارکنندگان المپیاد در حوزه‌ها انگیزه‌ای بسیار اندک برای برگزاری این مسابقه داشتند و شاید بدون آموزش و حتی مطالعه‌ی بخشنامه، اجرا را با مشکل مواجه کردند. گرفتن ماشین‌حساب در رشته‌هایی که مجاز است، رعایت نکردن زمان مقرر آزمون، دوگانگی در استفاده از چرک‌نویس و … از این دست مشکلات است.
  5. پیش از اعلام نتایج مرحله‌ی اول، سامانه‌ی خبررسانی هک (یا با مشکل مواجه) شد و در بازه‌ای تمام دانش‌آموزان را قبول اعلام کرد.
  6. اعلام دیرهنگام نتایج مرحله‌ی اول و همچنین اطلاع به صورت فردی برنامه‌ریزی مدارس برای مرحله‌ی دوم را با مشکل مواجه کرد.
  7. مشکل ماشین‌حساب و برخورد متفاوت حوزه‌ها در برگزاری مرحله‌ی دوم المپیادها همچنان مشکل‌ساز بود.
  8. سامانه‌ی اعلام نتایج در مرحله‌ی دوم مشکلات متعدد داشت:
    1. زمان اعلام نتایج با مشکلات فراوان مواجه شد.
    2. سیستم پشتیبانی سامانه بسیار ضعیف عمل کرده و همچنین بخش‌های بازیابی اطلاعات آن تقریبا از کار افتاده بود.
    3. فاصله‌ی مناسب زمان‌بندی میان اعلام نتایج،اعتراض‌ها، ثبت‌نام و شروع دوره اصلا رعایت نشد.
    4. فرم اعتراض در زمان مقرر بر روی سایت قرار نگرفت.
  9. عدم شفافیت در اعلام نتایج، راه را برای استفده‌ی مفید و همگانی از آمار بسته است.
  10. برون‌سپاری فرایند برگزاری و آزمون از مجموعه‌ی باشگاه دانش‌پژوهان جوان از یک سو اختیارات این مجموعه را محدود کرده است و از سوی دیگر نهاد پاسخگویی برای این روند باقی نگذاشته است.

[icon icon=”hand-left” size=”small” style=”simple” shape=”circle” text_color=”#dd8d16″ bg_color=”#0f6dbf”]اگر شما هم دغدغه‌ی المپیاد داری یا از این مشکلات ضربه‌ای خورده‌ای، لطفا آن را کامل در بخش نظرات بنویس تا به گزارش برای مسوولین اضافه شود.

یاحق

چغاله‌ی برجام

چیزی به انتخابات دوازدهمین دوره ریاست جمهوری نمانده و من هم می‌خواستم سیاسی بنویسم، اما نه من آدم سیاسی هستم و نه با این جوّ سیاسی‌زده‌ای که در اطراف می‌بینم چیزی برای گفتن باقی مانده؛ بهتر دیدم خاطره و دل‌نوشته‌های خودم رو دنبال کنم که شاید حسّ خوبی که دارم رو منتقل کنم.

من و این همه خوشبختی محاله …

اکنون قلم در بحر مکاشفاتِ مغر خود روان ساخته و انشای خود را درباره‌ی مراحل زندگی بادام شروع می‌کنم. البته واضح و مبرهن است که چغاله بادام بسیار لذیذ و خوشمزه است! اما درخت بادام که از همان سال اولِ کاشت، میوه و چغاله نمی‌دهد. مشخصا گلابی و سیب و دیگر درخت‌ها هم همین‌طور است و ممکن است درختی چهار سال میوه ندهد، اما نباید شهردار(ی‌چی)ها درختِ زبان‌بسته را قطع کنند و جایش برج بکارند. مواظبت و خونِ دل خوردن لازم است تا درختی به میوه بنشیند و البته صبر و ظفر از دوستان قدیم‌اند. راستی الآن یادم افتاد که چغاله‌ی سیب و گلابی به خوشمزگی بادام نیست و ممکن است برای کسی که عجله کرده و زود سراغ درختش می‌رود، مزه‌ی زهرمار یا کوفت را در یادش تازه کند. همه‌ی اندیشمندان از حافظ و سعدی و انیشتن و نیوتن و … بر این باور بودند که اگر تازه درخت گلابی کاشته‌اید، برای چیدن میوه سراغ آن نروید و صبور باشید. پس همین بادام را بگیریم و انشایش را بنویسیم که از اول و شکوفه‌هایش تا آخر و روغن‌اش خیر است و چغاله‌اش هم می‌چسبد بهتر از سیب و گلابی است.

پارازیت 1: بادام محصول بومی خاورمیانه است اما در حال حاضر ایالات متحده بزرگترین تولید کننده در جهان است. یعنی تا وقتی ما خواب بودیم و تند و تیز نجنبیده بودیم، همین چغاله بادام رو از این ور به ینگه‌ی دنیا برده‌اند و کاشته‌اند و خورده‌اند و حتی با آن‌که منبع و مخزن مشترکی بین ما و ایشان نیست، ممکن بود پوست و حتی چغاله‌ی ناچیزِ آن هم دیگر گیرمان نیاید [1].

پارازیت 2: بادام منبع بسیار غنی از آنتی‌اکسیدان‌ها است و البته هر شیمی‌خوانده‌ای می‌داند که اکسید شدن، در سرعتِ زیاد به سوختن می‌انجامد و بادام می‌تواند تسکینی برای سوختگی باشد؛ دلیل به این روشنی که چغاله‌ و بادام می‌توانند سوختگیِ‌اعضا، جوارح، جناحین و دیگر عوامل را تسکین دهند!

دیگر خواص آنتی‌اکسیدان‌ها جلوگیری از استرس است که در قدیم به آن دلشوره می‌گفتند و به مرور زمان در نثر ادیبانه به دلواپس تغییر نام داد. پس آفرین بر همین چغاله که وقتی بزرگ شود، دردِ دلواپسی را هم درمان خواهد کرد؛ و البته پارازیت‌های دیگری هم به قلم می‌رسد که بادام برای فشار خون و چربی شکم و … مفید است و صد البته واضح و مبرهن است که هر چه را که به قلم رسید نباید به نگاهِ دیگران هم رساند که قلم هم می‌تواند سرخی خاص خود را داشته باشد.

خوب که فکر می‌کنم بهتر است به “این بود انشای من” برسم و بروم که در کوچه و خیابان که کارها باقی مانده است تا از این چغاله محافظت کنیم.

پی‌نوشت: هشت سالِ خدمتگزار را نتوانستم حتی یک بار اردیبهشت به این درختان برسم و خشک شد آنچه از بادام و چغاله در یادم مانده بود. خوشحالم که باز در نسیمِ امید هستیم و چغاله‌ای هست که منتظرِ بادام شدنش باشیم. و ای کاش روزی نیاید که تلخیِ بادامِ نادرست آن بر کاممان زهر بپاشد.

 

المپیادِ آنلاین بهتره یا حضوری؟

[duplicator icon=”coffee” start=”0″ stop=”1″ max=”6″ direction=”left” style=”simple”]

نیمه‌ی دوم دهه‌ی هشتاد هر سال نزدیک یک میلیون و دویست هزار نفر در کنکور شرکت می‌کرد و حدودِ 70 هزار دانش‌آموز المپیادی داشتیم، این سال‌ها خیلی کمتر از  6 درصد از کلّ دانش‌آموزانِ کنکوری را المپیادی‌ها تشکیل می‌دادند (بچه‌های اول، دوم و سوم دبیرستان می‌توانستند در المپیاد شرکت کنند). در این زمان المپیاد به مدارسِ سمپادِ شهرهای بزرگ و مجموعه‌های خاص غیرانتفاعی محدود می‌شد و بقیه‌ی بچه‌ها نمی‌دانستند که این چیزِ عجیب چیست و به چه دردی می‌خورد.

مهم‌ترین کارها در این سال‌ها، آشناییِ دانش‌آموزان با المپیاد و فراهم کردنِ راه‌هایی بود که بچه‌های شهرستان‌های کوچک‌تر هم بتوانند با رقابتِ المپیادی آشنا شوند، بدانند که المپیاد شاخِ غولِ طلایی نیست که بعضی ببینند و بقیه تا آخرِ عمر از دور تعریفِ آن را بشنوند. آیریسک هم در این سال‌ها تاسیس شد و به همراهِ رشدِ بسترِ اینترنت در کشور، اطلاع‌رسانی و برنامه‌ریزی دانش‌آموزان در سراسرِ کشور میسّر شد.

[duplicator icon=”coffee” start=”0″ stop=”2″ max=”6″ direction=”left” style=”simple”]

در این سال‌ها بود که مرام‌نامه‌ای نوشتیم و به عنوانِ اولین موسسه‌ی آموزشِ دبیرستانی در ایران آزمون‌های آنلاین را برگزار کردیم. قرار شد بچه‌ها برای پیشرفت و آشنایی خودشان در آزمون‌ها شرکت کنند و حتی رقابتی هم نبود و رتبه نمی‌دادیم! آزمون فقط جنبه‌ی آموزش و سنجشِ شخصی داشت و هر کس از هر کجای ایران فقط با خودش رقابت می‌کرد. جالب اینکه بچه‌های خیلی قوی از این طرح استقبال کردند و سالِ اول بیش از نیمی از مدال‌های طلای المپیادِ کشوری، در آیریسک خود را سنجیده بودند. اما نکته‌ی بسیار جالب‌تری هم بود، در هیچ کدام از درس‌ها هیچ کس (حتی آن‌ها که بعدتر طلای جهانی شدند) درصدِ بالاتر از 90 را به دست نیاوره بودند. معنیِ این عدد این بود که تقبلی نشده و همه صادقانه وارد شده بودند.

[duplicator icon=”coffee” start=”0″ stop=”3″ max=”6″ direction=”left” style=”simple”]

سال‌ها گذشت و علاوه بر آزمونِ تحتِ وب، اولین نرم‌افزار (Client) آنلاین و آفلاین آزمون‌سازی برای المپیاد هم در سال 1391 ساخته شد و بچه‌ها علاوه بر شرکت در آزمونِ آنلاین، می‌توانستند برای خود از بانکِ سوالات آزمون‌سازی هم بکنند و خود را با جامعه‌ی آماری پیشین بسنجند. خلاصه اینکه همه‌جوره امکانِ تنبلیِ بدنی و ورزشِ فکری را فراهم کردیم. دانش‌پژوهانِ قدیمی‌تر به یاد دارند که در این سال‌ها باشگاه دانش پژوهان جوان هم با بحران مواجه بود و علاوه بر تغییر ساختار و کم‌توجهی به حوزه المپیاد، با مشکلات بودجه و زیرساخت هم دست و پنجه نرم می‌کرد (هنوز هم بعضی از این مشکلات باقی مانده)؛ بخشنامه‌ها سرِ وقت نبود، سوالات گاهی دیر و بی‌کیفیت طراحی می‌شد، جشنِ اهدای مدال برگزار نمی‌شد و حتی باشگاه سایتی کوچک هم برای اطلاع‌رسانی نداشت. خلاصه با این همه بی‌مهری که به المپیاد شد، تا آنجا که توانستیم در گسترش آن قدم برداشتیم و با همایش‌های استانی و شهر به شهر، سعی در آشنایی دانش‌آموزان با این فرایند داشتیم. خدا رو شکر که همکارانِ بسیار خوبی در این راه همراهِ ما بودند که کثیری از آن‌ها تجربه‌های خوبی هم اندوختند.

و اما …

[duplicator icon=”coffee” start=”0″ stop=”4″ max=”6″ direction=”left” style=”simple”]

الآن المپیاد با مشکلِ گسترش و آشنایی روبه‌رو نیست، در کنکور نود و پنج، حدود هشتصد و پنجاه‌هزار نفر شرکت کردند و تعدادِ المپیادی‌ها (با کاهشِ سالِ نهمی‌ها یا همان اولِ دبیرستانی‌ها در نظامِ قبل‌تر که یک سوم المپیادی‌ها را کاهش داد) حدود صد و پنجاه‌هزار نفر شد که 17 درصدِ کنکوری‌ها است و نشان از رشدِ آشنایی با المپیاد در سراسر کشور دارد. در همین سال‌ها مدارسِ خوبِ هر شهر نیز به المپیاد به چشمِ یک ویترینِ لوکس نگاه می‌کنند که از یک سو برای رشد علمی مدرسه مفید است و از سوی دیگر در جذبِ دانش‌آموزان قوی‌تر به مدرسه سهم دارد. در مدارسِ غیردولتی نیز المپیاد علاوه بر بالندگی علمی، سودآوری مالیِ مجموعه را در پی دارد.

دانش‌آموزان نیز حسابگرتر از پیش شده‌اند، المپیاد را فقط به خاطرِ علم نگاه نمی‌کنند و جوایز و مزایای آن را به صفحه و ماه و ریال می‌سنجند و به شدت پیگیرِ حواشیِ آن هستند. بنابراین رقابت در المپیادهای آزمایشی، از سنجشِ شخصی فراتر رفته و گاه به جنگی نابرابر تبدیل می‌شود. اخلاقِ بد همه‌گیر نیست، اما خواندنِ چند مثال با نیم‌گوشه‌ی نگاه جالب است:

  • دانش‌آموزانی هستند که با آزمون‌های آزمایشی روحیه رقبا را تضعیف می‌کنند.
  • مدارسی هستند که با رتبه‌بندیِ المپیادهای آزمایشی، سعی در حذفِ مدارسِ رقیب دارند.
  • مسوولینِ آموزشی هستند که با تعدد فراوان المپیادهای آزمایشی سعی می‌کنند غولی بسازند که مدارس دیگر توانایی شکست آن را ندارند.
  • اولیایی هستند که با تکیه بر نتایجِ المپیادهای آزمایشی، خواسته‌های عجیب از مدرسه دارند و برای دانش‌آموزان امتیاز می‌گیرند.
  • مدرسینی هستند که بنا بر نتایجِ المپیادهای آزمایشی، نظرِ مدرسه را به سمتِ کفه‌های مالیِ سنگین سوق می‌دهند و اگر نتیجه‌ای هم در آزمونِ اصلی به دست نیامد، عاملِ شانس را دخیل می‌کنند.
  • و …

[duplicator icon=”coffee” start=”0″ stop=”5″ max=”6″ direction=”left” style=”simple”]

این شد که اکنون دیگر المپیادِ آنلاین سالم نیست! باید دانش‌آموز بنشیند و خود را در محیطِ آزمون شبیه‌سازی کند، وگرنه کامپیوتر و موبایل، نمی‌تواند برنامه‌ریزِ دانش‌آموز باشد.

با این همه زیرساخت و هزینه‌ای که انجام شده بود، آیریسک به یک باره المپیادِ آنلاین را از سال 1394 قطع کرد تا شاهدِ رشدِ اتفاقاتِ عجیب نباشیم و مدارس بتوانند با نطارتِ کامل بچه‌ها را با سوالاتِ واقعی و کاغذ و چرک‌نویسِ واقعی ارزیابی کنند.

با توجه به آنچه گفته شد، اکنون شرکت در المپیادِ آنلاین نه تنها سودی ندارد، بلکه می‌تواند آفت‌هایی را به همراه داشته باشد که از کنترل خارج هستند و صدمه‌ای بزرگ را به دنبال دارند. امیدواریم در سال‌های آینده و با بهتر شدنِ‌فرهنگِ تحصیلی، دوباره بتوانیم از این امکانِ بالقوه استفاده کنیم.

یاحق

[duplicator icon=”coffee” start=”0″ stop=”6″ max=”6″ direction=”left” style=”simple”]

بالاخره دکتر، مهندس یا …

یک مهندس مکانیک خودرو با یک پزشک جراح گپِ کاری می زدند که مهندس گفت: من عیب ماشین رو پیدا می‌کنم،رهام خلینا تمام قطعات خراب رو باز می‌کنم و با قطعات جدید، دوباره ماشین رو سالم و بدون ایراد تحویل می‌دم، چطوریاست که حقوق من ساعتی 50 دلاره و تو هم که همین کارها رو روی بدن انسان انجام می‌دی، ساعتی 500 دلار می‌گیری؟

دکتر جواب داد، کاملاً درست می‌گی، اما اگر می‌خوای حقوقمون برابر بشه، این بار وقتی ماشین روشنه، همه‌ی این کارها رو انجام بده!

دیروز فهمیدم هر دوی اینها اشتباه می‌کردن، کار سخت اونه که پسرِ سه ساله توی حموم از این طرف به اون طرف لِی‌لِی بره و از یک طرف بسکتبال بازی کنه و از طرف دیگه بیاد و ماهی‌گیری کنه و تو با شونه و قیچی موهاش رو کوتاه کنی!

اگر دکتری ورزشکاری رو در حال دویدن عمل کرد یا مهندسی تونست وسط پیست مسابقه‌ی فرمولِ‌یک ماشینی رو تعمیر کنه، اون‌وقت بیان پیشِ من تا صحبت کنیم، والّا فعلاً و تا اطلاع‌ثانوی عددی نیستند 🙂

پی‌نوشت 1: حاصل دو ساعت کار مداوم و طاقت‌فرسای من در عکس بالا نمایش داده شده. اگر خوب نیست، به بزرگی خودتون ببخشید، موهای رهام کم‌رنگ و قِل‌قلیه! دو هفته دیگه دوباره پسرطلای بابا میشه.

پی‌نوشت 2: واضحه یا توضیح بدم که متن شوخیه؟! دکترها و مهندس‌های حال و آینده اومدن و انتقاد می‌کنن!

لیست مدال المپیاد در موسسه ما

– آقا من یک بار پارسال زنگ زدم دفترتون کسی نبود میس‌کال افتاد؛ الآن از خدمات شما استفاده کردم یا نه؟
= بله دیگه شما خط تلفن ما رو مستهلک کردی، اسمت رو میاریم توی دانش‌آموزای خودمون!
– خدا خیرتون بده، دوستم از خیابون فلسطین رد شده بود، توی لیست اون موسسه بوده! شما خیلی با انصافید.
پی‌نوشت 1: تمام نام‌های این داستان تخیلی است.
پی‌نوشت 2: ما کلاه همه رو برداشته‌ایم!
پی‌نوشت 3: مواظب باش بچه‌جان

بچه‌های عجیب خوب!

دو هفته‌ی گذشته با 19 تا از بچه‌هایی که برای آزمون ورودی دبیرستان انرژی اتمی آماده می‌شدند، به صورت خصوصی کلاس داشتم! دوستان نزدیک می‌دونن که برای من کلاس خصوصی کاری بسیار اذیت‌کننده است. اما به دو دلیل این کلاس‌ها رو قبول کردم.

  • اول اینکه ببینم سطح بچه‌های دهمی که الآن می‌خوان برن دبیرستان ولی دوم دبیرستانی هستند! چطوریه؟
  • دوم اینکه ببینم امسال نظر کلی بچه‌ها و هدف‌گذاری اونها برای انتخاب این مدرسه چیه؟

در تعجبم که همه‌ی این بچه‌ها، عجیب بچه‌های خوبی بودن! چند سالی هست که در مدارس زنگ‌های تفریح با معلم‌ها گله می‌کنیم که چقدر سطح علمی بچه‌ها داره افت می‌کنه یا اینکه کلا بی‌انگیزه و بی‌خیال شدند و یک لختی دایمی در درون بچه‌ها رسوخ کرده. اما این بچه‌هایی که در دو هفته اخیر دیدم، مثل بچه‌های دهه‌ی شصت (از نوع خوبش) بودند، انگار هم دغدغه داشتند و هم کار علمی و درس رو جدی گرفته بودند. هم خوب حرف می‌زدن و از لوس بازی دهه‌ی هشتادی (بلا نسبت همه) که فکر می‌کردم باید ببینم خبری نبود!

خدا قوت می‌گم به پدر و مادرهاشون که اینقدر خوب نتیجه گرفته‌اند و بخش بزرگی از دین خودشون به تربیت بچه و جامعه رو ادا کرده‌اند. همینطور برای خودم آرزو می‌کنم که بتونم در آینده رهام رو هم اینطور با انگیزه و مودب و با فکر ببینم. حالا هر مدرسه‌ای که می‌خواد بره، اما این نوع نگاه خوب به هدفش رو داشته باشه، من خوشحالم.

حواسمون باشه که دهمی‌های امسال، بزرگ‌تر از ورودی‌های عادی دبیرستان هستند و اگر انتظارات خوبی ازشون تعریف بشه، می‌تونن دید منفی خیلی از نسل‌های قبل به دهه‌ی هشتاد و نود رو عوض کنند.

پی‌نوشت 1 : این جزوه‌های تکراری و ده ساله‌ی مدارس خاص که نیاز به معلم نداره، وقت بذارید خودتون اوستا می‌شید.

پی‌نوشت 2 : بعد از سال‌ها دیدم نسبت به پدیده‌ی شوم! معلم خصوصی هم عوض شد و شاید از این به بعد با شرایط خاص، این کار رو هم بکنم.

پی‌نوشت 3 : لطفا دوباره دید من رو بد نکنید، اقلا سعی می‌کنم معلم خصوصی رو با کاسبی علمی خصوصی (بلا نسبت همکاران) قاطی نکنم. ماست‌ها رو هم از روی قیمه‌ها بردارم …

پی‌نوشت 4 : امروز آزمون انرژی اتمی برگزار می‌شه، برای این 19 نفر که دیدمشون و اون چندصد نفری که ندیدم، آرزوی بهترین اتفاق رو دارم.

شهر را دوباره بسازیم

شنبه ساعت 3 عصر برای کاری فوری خیابان انقلاب از فلسطین تا ولیعصر رو پیاده می‌رفتم. IMG10373823آفتاب داغِ مستقیم و کمبود آبِ رمضونی و عجله، خلقم رو مگسی کرده بود. یهو یک آقایی صدا کرد: “کمکم می‌کنی؟”

برگشتم که اخم کنم، دیدم پسر جوانی یبست و خرده‌ای ساله روی ویلچر است، دلم سوخت و دستم به سمت کیفم رفت که گفت: “پول نمی‌خوام، لطفا من رو ببر ایستگاه اتوبوس”

از فکر اولم خجالت کشیدم.

کوله‌ام رو روی دوشم محکم کردم و یا علی! از سمت شمال به سمت ایستگاه حمله کردیم، نشد! گاردریل و محافظ بلند خیابون نمی‌ذاشت. بردمش که از زیرگذر رد بشیم، فقط پله بود و پله برقی‌های غیرمتعارف برای ویلچر. بردمش که از جنوب بریم ایستگاه، باز هم نمی‌شد!

گفتم می‌خوای برات آژانس بگیرم؟ گفت نه با یکی توی ایستگاه اتوبوس آزادی قرار دارم، آژانس اونجا نمیره!

بنده‌ی خدا رو راه انداختم و در طول خیابون رفتیم همون جا که اتوبوس مسافر رو پیاده و سوار می‌کنه، از روی درگاهی بلند ایستگاه با کمک مردم فرستادمش توی محوطه …

بگذریم که هر کس رد می‌شد و من رو میدید که یک ویلچر رو در خیابون هل می‌دم با تاسف، تحقیر، دلسوزی و … نگاه می‌کرد و انتظار داشت ازش پول بخواهیم. اما دو سه روزه ذهنم مشغوله که این چه وضع شهرسازی است!؟ چهارراه ولیعصر در مرکز تهران، کوچکترین امکان رو برای معلولین نداره، حالا هر پیاده‌رویی که میرم رو با دقت نگاه می‌کنم که حتی 10 متر از مسیرش هم مسطح نیست و عمراً اگر کسی بتونه اون رو با چرخ طی کنه.

باز هم خدا رو شکر که معلول نیستم، اما به شدت به فکر یک کمپین هستم تا اونها که دارند می‌سازند، بیشتر فکر کنند …

چاپلوسی یا انرژی مثبت!

چه خوبه که بعضی‌ها اینقدر انرژی مثبت هستن، از همه‌ی این آدم‌ها ممنونم. برای مدت‌ها ذهنم رو شاد کردید. مادری که زنگ میزنه و به خاطر میوه زنگ‌های تفریح تشکر می‌کنه، پسری که از شهرسون سوغاتی میاره، دختری که به خستگی مسوولین دوره رو می‌بینه و به دوستاش کمک می‌کنه، پدری که میاد تا دو دقیقه با هم صحبت کنیم و شاد بشیم و خیلی چیزهای دیگه که ریز و درشتش در ذهنم است و نیاز به نوشتنش نیست، همه انرژی مثبتی است که از بچه‌های دوره‌ی نوروزی آیریسک گرفتم و هنوز شادم! خدا کنه همیشه این اخلاق رو داشته باشید و بتونید شادی خودتون رو به بقیه نشون بدید؛ اگر کار خوبی دیدید قدرشناس باشید و اگر ضعفی بود، همونجا بگید تا درست بشه. غر زدن رو فراموش کنید، درست مثل همین عید!

بزرگ‌تر که میشید، می‌ترسید که این تشکر شما با چاپلوسی اشتباه گرفته بشه یا نشانی از ضعف شما باشه برای همین نمی‌گید و در دل نگه می‌دارید و زنجیره‌ی انرژی مثبت قطع میشه.

رفتم سراغ دهخدا، برای چاپلوسی نوشته بود:

چاپلوسی: تملق, چرب‌زبانی، دوستی و نرمی بسیار کردن و به زبان بخشیدن نه به دل

از هواداری ما و تو چو مستغنی است یار // ای رقیب این چاپلوسی و لوندی تا به کی؟

(کمال خجندی)

به دلداری و چاپلوسی و فن // کشیدش سوی خانه‌ی خویشتن

(سعدی)

اما مطمئنم یادش رفته بنویسه آدم‌ها وقتی چاپلوسی می‌کنن که پای نفع شخصی خودشون در میون باشه! بچه‌های اینقدر صاف و پاک‌دل که پول و وقت خودشون رو می‌دن و انتظارشون گرفتن آموزش مناسبه، قظعا ربطی به چاپلوسی و خودشیرینی ندارن!

من و منابع المپیاد، همین الان یهویی!

این رسم یهویی، خیلی مد شده. کلا یک طوری شده که کار با برنامه‌ریزی داره از دور خارج میشه و یک جور بی‌کلاسی به حساب میاد. من و عکس‌های یهویی، من و چالش‌های یهویی، من و مصاحبه‌های یهویی، حتی جاهای علمی هم یهویی‌بازی توی بورسه! مثلا دانشجو و دانش‌پژوه از معلمش یک سوالی می‌پرسه و عادت کرده یهویی جواب بگیره یا پروژه‌هایی تعریف بشه که یهویی درست بشن و زود به پول برسن (ر.ک بعضی استارتاپ‌ویکندها) انگار دیگه فکر کردن داره کهنه میشه و اگر کسی به بقیه بگه صبر کن، نقطه ضعف داره …

حالا این حکایت به باشگاه دانش‌پژوهان جوان هم رسیده، البته بهتره بگیم باشگاه یکی از مخترعان و کاشفان این رسم‌های یهویی بود. مثلا یهویی، سهمیه مدال‌ها رو در بخشنامه کم می‌کرد، یهویی ساعت 18 بیست‌و‌نهم اسفند نتایج مرحله‌ی اول می‌داد و 5 روز براش فرصت اعتراض می‌گذاشت [ر.ک المپیاد سال 1393]، یهویی دفترچه سوالاتی می‌داد که در بعضی شهرها با بعضی دیگه تفاوت داشت [ر.ک المپیاد ریاضی]، یهویی دفترچه سوالاتی می‌داد که رمال و فالگیر برای کشف معادلات نیاز داشت [ر.ک دوره 19 المپیاد شیمی]، یهویی جشن اهدای مدال رو حذف می‌کرد، یهویی المپیاد زمین‌شناسی راه می‌انداخت و یهویی بی‌خیالش می‌شد، یهویی (و حتی یواشکی) آدرس سایتش رو عو می‌کرد و بعضی کارهای یهویی دیگه که شاید همه‌ی اونها در این صفحه جا نشه …

امسال خدا رو شکر که وضع نسبت به پارسال بهتر شده و تا آخر دی منتظر اعلام منابع ادبی نبودیم. این برنامه ریزی جای تشکر داره که یک کمی از کارهای یهویی کم شد، ولی دور از انصافه که برای دیر اعلام کردن (یک هفته مونده به امتحانات دی‌ماه) و تغییر منابع شیمی هم از کمیته‌های علمی باشگاه تشکر کنیم. راستی کل این جریان و بیشتر شدن منابع عالیه، اما حتما بهتره روی زمان اعلامش کمی فکر بشه تا اینطوری عدالت در آموزش بچه‌ها زیر سوال نره. الان شبهه ایجاد شده که شاید بعضی مدارس یا شهرها از قبل می‌دونستن یا اگر قرار نبوده امسال شیمی پیش‌دانشگاهی هم در منابع باشه، چرا خیلی از معلم‌ها این رو جزو برنامه‌های مرحله‌ی اولی خودشون گذاشته بودند؟

خلاصه که من هم کمی در جریان مشکلات اجرایی باشگاه و موانعی که بر سر راهش قرار داره هستم و همیشه فکر می‌کنم که واقعا هدایت این جریان علمی و آزمون بزرگ، بدون زحمت چند نفری که شبانه‌روزی درگیر کارهای باشگاه هستند ممکن نیست، ولی کاش همین دوستان زحمت‌کش و دلسوز، به دوستان فراموشکار زمان‌ها رو یادآوری کنند و تا جای ممکن کارهای یهویی به حداقل برسه.

یاحق