سال 1393 چه کنم؟

سال 1393 هم از راه رسید، چند سالی است که اولین روز هر سال تصمیمی را با خودم گرفته‌ام و سعی کرده‌ام در طول سال بیش‌ترین مقدار ممکن به آن نزدیک شوم. سال نود و دو سعی کردم رک باشم، حتی اگر کسی بسیار برنجد، اما چاپلوسی را از خودم زدودم. اما امسال …

 

نقل شده است که اسب سواری، مرد چلاقی را سر راه خود دید که از او کمک می‌خواست، مرد سوار دلش به حال او سوخت. از اسب پیاده شد و او را ازجا بلند کرد و روی اسب گذاشت تا او را به مقصد برساند.
مرد چلاق وقتی بر اسب سوار شد، دهنه‌ی اسب را کشید و گفت: چقدر ساده‌ای، اسبت را بردم، خلاصه با اسب گریخت. پیش از آنکه دور شود صاحب اسب داد زد: تو تنها اسب را نبردی، جوانمردی را هم بردی! اسب مال تو؛ اما گوش کن ببین چه می‌گویم.
مرد چلاق اسب را نگه داشت و ایستاد. مرد سوار گفت: هرگز به هیچ کس نگو چگونه اسب را به دست آوردی، زیرا می ترسم که دیگر هیچ سواری به پیاده ای رحم نکند…

سال 92 سال خوب و پر از اتفاقات زیبا برای من بود، امیدوارم این اتفاقات ادامه پیدا کند. البته کاملا مطمئنم رهام تنها خیلی بهتر از چند تا رهام است، خدایا تکرار این بهترین اتفاق زندگی منظورم نبود wink همین‌طور برای همه‌ی کسانی که دوستم دارند یا از من دل‌خوشی ندارند، بهترین‌ها را آرزو می‌کنم، ان‌شاءالله همه بتوانیم در کنار هم زندگی پر خیری داشته باشیم. بالاخره دقیقاً نفهمیدم برای امسال چه تصمیم مهمی دارم، اما هر چه هست، داستان بالا را باور کرده‌ام.

خیر و برکت همراهتان، یاحق


پی‌نوشت: اگر شما اسبی دیدید که شبیه اسب من است، آن را خودم بخشیده‌ام، ناجوانمردی در این بوم کیمیاست enlightened

 

 

ارسال شده در :

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *