نکته‌ای از قشم

برای کسی که در آموزش فعال است، فرصت بسیار کمی برای سفر وجود دارد، اما اگر سالی تقویم کاری سالیانه‌ام را درست و حسابی بچینم، معمولا اسفند، خرداد و شهریور سفری برای تجدید قوا در برنامه‌هایم دارم. جالب این‌که اسفند و خرداد تنها مسافران آن خطه هستیم و از مزایای خارج از سیزن! بودن استفاده می‌کنیم.

سفر به قشم برای تجدید قوا در فصل‌های سرد، گزینه‌ای عالی است. اما این بار که هفته‌ی گذشته رفتم، تغییرات سریع و تجاری شدن و دور از استراحتگاه شدن را می‌شد در قشم هم دید. تجربه‌ی غواصی و دریاپیمایی و گردش در بازارها چیزی است که من از قشم در ذهن دارم اما امسال چیزی شبیه دربند و دره همه‌جا دنبالم بود. تجارتی که بدون توجه به ارزش جنس ارایه شده در حال گسترش است. و امان از مهاجرین به قشم! تجربه‌ای که از دو-سه سال پیش دارم این بود که هیچ کجای شمال (به نظر من شمال ایران یک شهر بزرگ است!) غیر از احتیاجات روزانه خرید نکنم، چون حتما یک جای کلاهشان را به سر من گذاشته‌اند. اما نمی‌دانستم شمالی‌هایی که به قشم رفته‌اند نیز همان کلاه‌ها را با خود برده‌اند. درباره‌ی این موضوع با بومی‌ها صحبت کردم و خیلی از دست مغازه‌دارهای مهاجر شاکی بوند. به نظر بومی‌ها، مهاجرین آمده‌اند که یکی دو سال ملت را سرکیسه کنند و بروند جای دیگر، بدون توجه به اینکه بومی‌ها علاقه دارند یک بازار دایمی و با سود کم را داشته باشند. خلاصه این‌که موقع خرید از بازارهای قشم حواستان به لهجه‌های شمالی و قیافه‌های چینی باشد. این‌ها آمده‌اند که زود پولدار شوند…

راستی لازم نیست برای خریدهای کلی به درگهان بروید و مسیری طولانی را بپیمایید، بازار قدیم قشم همان کاربرد را دارد، خیالتان راحت تست شده است.

ارسال شده در :

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *