عبرت و اعتماد

شرح اتفاق:
شنبه (14 اسفند 89) ساعت 1 بعد از ظهر داشتم از دبیرستان طلایه داران کرج برمیگشتم تا به سرعت به کلاسی که در دبیرستان سلام یوسف آباد تهران داشتم برسم، از همون پل اول اتوبان کرج به تهران که گذشتم احساس کردم چرخ عقب ماشینم صدای عجیبی میده و رفتار ناخوش آیندی داره! هنوز سرعتم کمتر از 100 کیلومتر بر ساعت بود و میتونستم ماشین را کنترل کنم. آرام آرام به کنار اتوبان رفتم و تقریبا وقتی سرعتم به 40 کیلومتر رسید، ماشین 180 درجه حول محوری عمودی که از ناشناخته های ماشین رد میشه چرخید. خدا رو شکر که با ماشین دیگر یا گارد ریل اتوبان برخورد نکردم. کنار اتوبان ایستادم تا مشکل را ریشه یابی کنم. چرخ عقب طرف شاگرد قفل شده بود. برای بهبودش تلاش میکردم که وانت جرثقیلی کنارم ایستاد و بعد از بررسی اجمالی گفت همین الان باید ببرمت تعمیرگاه. تو مسیر تعمیرگاه متوجه شدم که کیف پولم را صبح جا گذاشتم و  نه تنها پول نقد، بلکه هیچ کارت بانکی هم همراهم نیست.

قرار شد دوست وانتی، 40 هزار تومان هزینه یک کیلومتر جابجایی (متری 40 تومان یا سانتی 4 تومان یا میلیمتری 4 ریال، زهی انصاف!) را بعدا از تعمیرگاه دریافت کند. تعمیرکار گفت “لنت و رگلاژ ترمز دستی شکسته و باید تعویض شود”

نکات:

  • ماشینم 11 ماه عمر داشت و فقط 23 هزار کیلومتر کار کرده بود، در ضمن دو هفته قبل در نمایندگی مرکزی ایران خودرو بازدید کامل (باهزینه 40 هزار تومان) شده بود.
  • در همان بازدید در نمایندگی و تعمیرگاه مرکزی ایران خودرو! بابت تعویض تمام لنتهای ترمز 35 هزار تومان هزینه پرداخت شده بود.

برای تامین مالی، بهتر دیدم به بانک ملی که در همان نزدیکی بود مراجعه کنم تا از تهران پولی به حسابی واریز شود و من برداشت کنم. رییس شعبه و کارمندان هیچ راه حلی نداشتند! و همان ابتدا آب پاکی را روی دستم ریختند که “ما از این کارها نمیکنیم” و من هنوز فکر میکنم که “آنها چه کاری میکنند؟ بانک یعنی چه؟” از مشتریان بانک خواستم لطف کرده و شماره کارتشان را به من بگویند تا پس از واریز از تهران، من را شارژ مالی کنند. 4 نفر قبول نکردند و همسر آقایی در ازای پیشنهاد من که “300 تومان به حسابتان میریزم و 100 تومنش مال شما” به شوهرش فرمود “بیا بریم ولش کن!” ، که من هنوز در فکرم که آن آقا کجای مرا گرفته بود؟ در نهایت جوانی قبول کرد و 30 ثانیه زحمت را پذیرفت تا من را شرمنده کرده و از شر درماندگی در راه نجات دهد.

پی نوشت:

  1. این شعبه های بانکی برای چه مثل قارچ هر روز و هر روز در هر کوچه و خیابان سبز میشوند؟
  2. آیا کمک به در راه مانده (البته با پول خودش) کاری اینقدر بی شرمانه است که رییس شعبه “بانک ملی” فرمودند ما از این کارها نمیکنیم؟
  3. چرا مردم اینقدر به هم بی اعتماد شده اند؟
  4. خدایا به هر کس به اندازه وسعت دلش نعمت عطا کن.
  5. هنوز از پیگیری شکایتم از نمایندگی ایران خودرو به جایی نرسیده ام.
  6. اگر با ماشین ساخت وطن (مثلا 206 ملی!) سفر میکنید، وصیت نامه را روی جیب سینه تان (اون گوشه بالا) بچسبانید تا به راحتی پیدا شود.
  7. در انتهای گرفتاری تا پایان روز حس قرابت شدیدی با هر گدا داشتم. خدا قسمت شما نکند.
ارسال شده در :

4 نظر

  1. نتیجه می گیرم استاد یکم از حساب بانکی برداشت کنین یه اتومبیل خوب بخرین خوب ! واسه چی می زارین از این همه چنج بانک استفاده کنه ؟؟!

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *