سفرنامه بندرعباس – قشم

روز سه شنبه 21 اردیبهشت 1389 در خبرهای سراسری اعلام شد که شنبه و یکشنبه هفته بعد کل ادارات استان تهران تعطیل هستند، ساعاتی بعد اعلام شد که فقط مدارس و دانشگاه ها تعطیل هستند. چهارشنبه صبح روزنامه ها تیتر زدند که “شنبه و یکشنبه تهران تعطیل است” ، بعد از چند ساعت گفته شد که فقط مدارس تعطیل هستند و کلاسهای دانشگاه ها برقرار است. این روند ادامه داشت که ما تصمیم گرفتیم در تعطیلات احتمالی سری به جزیره قشم بزنیم! بنابراین انتظار  میرفت شروع سفر که اینگونه هدفمند باشد تا انتهای آن چقدر منظم و با برنامه خواهد بود.

رفت با قطار صبح پنجشنبه و برگشت با هواپیمای ظهر دوشنبه، مکان اقامت نامعلوم و احتمالا در بندرعباس یا جزیره قشم! ابتدا آزانس مسافرتی زمان سفر با قطار از اینجا تا بندر عباس را 18 ساعت اعلام کرد، اما شما روی 22 ساعت حساب کنید هیچ خطایی نداشته اید.

خوشبختانه طی مسافت بندرعباس  تا قشم با قایق های مختلف بین 20 دقیقه تا یک ساعت طول میکشد؛ برای ما که به ترافیکهای نیمروزی تهران عادت داریم این زمان به سمت صفر میل میکند. اگر به شما گفته شود که دو انتخاب برای طی این سفر دارید که انتخاب اول اتوبوس دریایی و انتخاب دوم قایق تندرو است، به نظرتان کدام یک سریعتر به مقصد میرسد؟ . . .

اشتباه کردید، اتوبوس دریایی سریعتر میرسد! این وسیله که سقف دار شده همان قایق موتوری است وسیله حمل و نقل دانشجویانی شده است که در جزیره کیش تحصیل میکنند و احتمالا برای رسیدن به کلاسهایشان خیلی عجله دارند. جای کمی برای حمل بار مسافر وجود دارد، اما وزش باد شدید روی عرشه آن در گرمای شرجی بندر بسیار لذت بخش است.

خرید از بازارهای قدیم و جدید قشم یک روز کامل وقت گرفت و یکشنبه قرار تفریح را گذاشتیم. دوستان گفتند که جت اسکی میتواند خستگی خرید را بیرون بیاورد، اما وقتی یاد جزیره های مرجانی قشم افتادیم غواصی را ترجیح دادیم. تفریحی که هر کس یک بار آن را تجربه کند تا سالها خاطرات خوب آن را به یاد خواهد آورد. جالب اینکه ساحل طلایی و جزیره لارک خلیج فارس غواصان خارجی را نیز به آنجا کشیده بود و در گروه 13 نفره ما 2 نفر از استرالیا و انگلیس همراه بودند.

خوش شانس بودیم که دریا کمی طوفانی شد و لذت جت اسکی را نیز با استخوانهای نیمه شکسته ای که از پرشهای چند متری قایق تولید شده بودند کاملا درک کردیم.

خاطره ویژه: معمولا در شهرهای مختلف ایران شانه غریبه و مسافر را تکان میدهند (قیمتها را چند برابر میکنند، آدرس ها را نادرست میگویند، اطلاعات نادرست و اغراق آمیز درباره مکانهای دیدنی میگویند و …) اما اتفاقاتی که در روز اول سفر در شهر بندرعباس داشتیم در نوبه خود بی نظیر بود.

اولین اتفاق: ساعت 3 بعد از ظهر در گرمای حدود 45 درجه و شرجی یه تاکسی دربست گرفتیم که ما رو به بندر برسونه. کنار ساحل نگه داشت و گفت همین جاست. ما هم از همه جا بی خبر حساب کردیم و داخل اسکله رفتیم، اما گفتند که حدود 6 ماه است این اسکله منتقل شده و همه خبر دارند. اینقدر برای همه واضح بود که انگار یک شب برج میلاد را بدزدند و شش ماه بعد کسی نداند که برج میلاد دیگر آنجا نیست! مجبور شدیم با یک تاکسی دیگر مسیر را دوباره طی کنیم.

دومین اتفاق: از بندرگاه بلیط قایق کولر دار گرفتیم، داشتیم سوار میشدیم که گفتند باید با اتوبوس دریایی بروید. عصری فهمیدیم که سرمان کلاه رفته بود!

سومین اتفاق: شب موقع برگشت باز هم اتفاق اول و این بار در قشم تکرار شد! با این تفاوت که راننده تاکسی به خاطر اشتباه خودش مبلغ کرایه را دو برابر از ما گرفت.

چهارمین اتفاق: ما که بلیط قایق تندروی درجه یک رزرو کرده بویدم با خیال راحت در اسکله نشسته بودیم تا سوار شویم، دیدیم همه میدوند! بعد که سوار شدیم فهمیدیم تعداد بلیطهای فروخته شده معمولا دو برابر تعداد مسافران است.

اتفاق خوب: شب در بندرعباس این اتفاقات را برای یک راننده محترم تعریف کردیم و ایشان نیز لطف کرد و ما را مهمان کرد. آدم خوش مشربی بود و منجل داغ (دیگ سوزان) را از او یاد گرفتیم. [اگر بندرعباس رفتید حتما سمبوسه های منجل داغ را امتحان کنید.]

پ.ن: خوراک ویژه ای که در تهران ندیده بودم خوراک نخود بود که تقریبا در همه غذافروشی ها وجود داشت.

در برگشت از آسمان زیبای ایران زمین پر برکت آن را از داخل یک هواپیمای ایرباس بین المللی دیدیم و خدا را شکر کردیم که با یک توپولوف معادن جدیدی در آن کشف نکردیم.

ارسال شده در :

یک نظر

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *